حسن حسن زاده آملى

33

دروس معرفت نفس (فارسى)

و شاخه شدن و برگ و ميوه دادن او شد ؟ آيا در وى درخت نارنجى فشرده نهفته است كه همان درخت فشرده باز شد و بزرگ گرديد ؟ باور داريد كه چون مىبالد ناچار چيزى بر او افزوده مىشود ؟ چه كسى بر او مىافزايد و يا خود چه دارد كه مىگيرد و مىبالد ؟ آيا نيروهايى در آن دانه تخم هستند كه گيرنده‌اند ؟ آيا آن گيرنده‌ها جان دارند و يا بىجانند ؟ و اين سخن پيش مىآيد كه جان چيست و چرا يكى جاندار است و يكى بىجان ، جان از كجا مىآيد ؟ اكنون چنان در گرداب بىتابى و پراكندگى و سرگردانى افتادم كه نمىدانم از چه درى سخن بگويم و از چه چيزى كاوش كنم و چه چيزى را بر روى كاغذ بنگارم . در اينجا به شگفتى ژرف فرو رفته بودم ، تا پس از چندى سر از گريبان سرگشتگى برآوردم و در پيرامون رستن تخم نارنج انديشه كردم كه تمام تخمهاى نارنج كه از زمين مىرويند همه يك‌نواخت مىرويند و در رنگ و بو و برگ و مزه و اندام و چهره چنانند كه اگر آدمى برگ آنها را ببويد مىگويد اينها همه درخت نارنج‌اند و به مثل اگر يك نهال خرد نارنج در ميان صد نهال خرد ترنج باشد به بوى آنها يا به رنگ و روى آنها ، پى برند كه آن صد نهال ترنج است و اين يكى نارنج . آيا هيچ‌گاه شد و تاكنون پيش آمد كه نارنج از برنامه و سرنوشت سرشت خود سرباز زند ؟ مثلا از تخم نارنج خوشه انگور به بار آيد يا اين كه ، از تخم نارنج با برنامه‌اى سخت استوار و درست هميشه درخت نارنج و ميوه نارنج به بار مىآيد ؟ پس باور داريد كه هميشه تخم نارنج به سوى يك چيز رهسپار است ، اينك بفرماييد دانهء گندم چگونه است ؟ آيا او نيز در سرباز نزدن برنامهء سرشت خويش چون تخم نارنج نيست ؟ هيچ‌گاه از دانهء گندم جو روييده است ؟ مىشود گفت كه پيوستگى اندامهاى يك درخت نارنج چون پيوستگى درخت سيل آورده و آن دو سنگ است كه در پيش گفتيم ؟ و يا مىتوان گفت كه رسيدن تخم نارنج به هدفى كه در پيش دارد و بدان هدف مىرسد كه ميوهء نارنج مىدهد يكنواخت نيست و آنچه كه هميشه يكنواخت است آيا از روى نظم و ترتيب نيست ،